هزار

برنده The Winner

آوریل 26, 2009 · 3 دیدگاه

امروز استقلال بر خلاف همه انتظارات قهرمان لیگ برتر ایران شد. این بهترین هدیه بود برای روز تولد من. جدا از همه تحلیل ها و مسائلی که در فوتبال ایران رخ داد یک چیز در بازیهای استقلال برای من خیلی جذاب بود و اون هم حضور فابیو جان واریودر این تیم بود. این بازیکن برزیلی با تکنیک فوق العاده و پاسهای استثنایی خودش نقش اساسی در بازیهای استقلال داشت. به نظر من بهترین بازیکن لیگ ایران بود نه فقط به خاطر بازی زیبا و گل قهرمانی که امروز زد. کسایی که بازی قبل استقلال و ساپیا رو دیده باشند خیلی خوب به خاطر دارند که وقتی فابیو در شرایطی که بهترین بازیکن زمین بود و تعویض شد رفت کنار زمین و کاور پوشید و به عنوان توپ جمع کن سعی میکرد توپ رو سریعتر به استقلالیها برسونه. به نظر من فابیو برنده لیگ ما بود.

Today “Esteghlal”, my favorite football (soccer) team won the Iranian Premier Champion League against all the expectations. It was the best gift for my birthday. Regardless of all the issues in our football in Iran, Fabio John Vario and his play in Esteghlal was very interesting for me. This Brazilian football player with his extraordinary skill and passes had a key role in all Esteghlal games. I believe that this year he was the best player in the league and it is not only for his skill and the goal that he scored today. The fans who have watched the game between Esteghlal and Saipa, remember that when he was substituted, he put on a yellow cover trying to collect the balls for his teammates along the sideline! I believe that he was the Winner

6655e813-ce7a-477f-9a19-ed889f66850f

→ 3 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

تئوری بازی رابرت آومن The Game Theory of Aumann

آوریل 24, 2009 · 2 دیدگاه

رابرت اومن یه اقتصاددان اسرائیلی است که سال 2005 جایزه نوبل رو در اقتصاد برده. اصولاً خودش یه جناح راستی است و به دلیل نظریات خاص سیاسی که داره در اروپا با دادن این جایزه به ایشون مخالفتهای جدی شده. تئوری بازی او در باره صلح و جنگ در خاور میانه که منجر به گرفتن جایزه نوبل شد خیلی جالبه.  ویدئوی اون رو پایین گذاشتم میتونید ببینید.  بحثهای جالبی میکنه اما  خود من در انتها با نتیجه گیری ایشون موافق نیستم و به نظرم خیلی افراطی و صلب به مسأله کشتن و کشته شدن انسانها نگاه میکنه.

Robert Aumann is an israeli economist who won the Nobel Prize in economics in 2005. As a result of his political views, and his use of his research to justify them, the decision to give him the Nobel prize was criticized in the European press. His theory of game about the war and peace in the middle east is very interesting. I have put it in this post. He has an interesting discussion but I personaly do not agree with all of his conclusions. I believe that his views about the war and killing the human beings are very rigid and extreme.

→ 2 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

آیا آدم و حوا ناف داشتند؟ ?Did Adam and Eve have belly botton

آوریل 2, 2009 · 23 دیدگاه

همانطور که میدانیم ناف جایی است که  جنین از طریق بندی که به آن متصل است از مادر تغذیه میکند. حالا سؤال این است که آیا آدم و حوا هم ناف داشتند؟ برای چه؟

We know that the belly botton is the spot that the fetus is fed inside the mother’s uterus . Now the question is : Did Adam and Eve have belly botton? Why?

rubens_-_adam_et_eve

→ 23 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

خاطره کودکی (بازی وبلاگی)

مارس 28, 2009 · 5 دیدگاه

ممنون از دوست عزیزم  آق مجید به خاطر دعوت به این بازی.

کودکی من یه مقدار خیلی زیادیش تو ماجراهای جنگ بود و نبودن پدرم و تنهایی. از اون قسمتش غیر از محبت مادرم چیز زیادی رو دوست ندارم به خاطر بیارم. بعد از جنگ ما سه سال رفتیم  اصفهان زندگی کردیم که از سالهای خیلی خوب زندگی من بود. خاطره ای که اینجا میخوام بنویسم برمیگرده به اولین باری که به طور رسمی به همراه یکی از دوستان به دختربازی پرداختیم.  کلاس پنجم ابتدایی بودیم و اصولاً اون موقع من شخصاً فکر میکردم که بابا و مامان با هم یه سیب رو نصف میکنن و میخورن و بعدش بچه دار میشن. در بهترین شرایط فکر میکردم که مثلاً همیدگه رو میبوسن و بچه دار میشن (به دلیل تأثیر فیلمهای ویدوئی اون زمان).  یه دوستی داشتم اسمش فرزاد بود. یه روز با فرزاد راه افتادیم که بریم مدرسه که یه دختره هم سن و سال خودمون رو دیدیم. فرزاد گفت بیا یه کم اذیتش کنیم. چند بار هی با سرعت از کنار دختره رد شدیم. بعدش اومدیم دو طرفش شروع کردیم راه رفتن! طفلی کلی ترسیده بود. فرداش سر صف بودیم که دیدیم دختره با مامانش اومده! ضربان قلب من رفت روی 200. دختره راه افتاد تو صف و ما دو نفر رو به راحتی شناسایی کرد!رفتیم توی دفتر و اونجا ناظم و مدیر و مامان دختره جلسه دادگاهی ما رو برگزار کردند. آقای ناظم به من گفت: “خوبه منم برم فردا تو راه مدرسه خواهرت رو اذیت کنم؟” البته من اون موقع زرنگ بازی در آوردم گفتم اشکال نداره! (خوب خواهرم 2 سالش بود و مدرسه نمی رفت). اینو که گفتم ناظم گفت هر دوتون با ولیتون فردا میاین وگرنه کابل میخورین. و خوب صد البته بنده روز بعد ضربات کابل رو نوش جان کردم! … عواقب این دختربازی باعث شد که تا سالهای سال این کار رو بد بدونم و این چنین بود که مجرد باقی موندم!!!

→ 5 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

پیام باراک اوباما به مناسبت عید نوروز

مارس 20, 2009 · ۱ دیدگاه

→ ۱ دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

اریک کانتونا Eric Cantona

مارس 5, 2009 · نوشتن دیدگاه

گل استثنایی رو ببینید از اریک کانتونا. چند شب پیش فیلم “الیزابت رو میدیدم که همین آقا توش بازی میکرد.

See this fabulous goal by Eric Cantona.Few nights ago I was watching “Elizabeth”, a very interesting movie with his playing

elizabeth_1998_diaporama_portrait

→ دیدگاهی بگذاریددسته‌ها: Uncategorized

با اینا زمستون و سر میکنم

فوریه 28, 2009 · 2 دیدگاه

وینیپگ شهرعجیبیه. اینجا سردترین شهر بالای 500 هزار نفر در دنیاس. تو زمستون وقتی داری توی خیابون راه میری هیچ چیزی غیز از رسیدن به خانه و نجات از سرمای استخوان سوز تو ذهنت نیست.  با تمام اینها زمستان های اینجا هم مثل زمستان های سایر نقاط دنیا سپری میشه و همیشه یه چیزهایی شاد یا غمگین وجود داره که بشه باهاش زمستون رو سر کرد!

- انواع و اقسام ورزشها

- کتاب و جزوه و درس و مشق

- وقت گذرونی با دوستان

- اسکی و اسکیت و آیس فیشینگ !

- سینما و کنسرت و باله و مسابقات هاکی!

- آشپزی و رختشویی و خونه داری!

- انتظار کشیدن برای سبزی بهار

با اینا زمستون و سر میکنم!

→ 2 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

بالاترین برگشت! Balatarin is back

فوریه 24, 2009 · ۱ دیدگاه

بالاخره سایت بالاترین برگشت سرجاش.

Eventually the balatarin website is back

→ ۱ دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

پریسا Parisa

ژانویه 14, 2009 · 3 دیدگاه

یه آهنگ خیلی قدیمی و ماندگار از پریسا

An old beautiful performance by Parisa, the traditional Iranian singer

→ 3 دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

عشق؟! ?!Love

ژانویه 13, 2009 · نوشتن دیدگاه

امروز با سه دوست با ملیتهای مختلف (پاکستان، آلمان، کانادا) نشسته بودیم و در مورد پدیده عشق بین زن و مرد حرف میزدیم. یکی از دوستان که اتفاقاً دانشجوی دکترای بایولوژی بود کل پدیده عشق رو به عملکرد شیمیایی هورمونها و ساختار سلولهای بدن نسبت میداد. البته ایشون مخالف جدی پدیده ازدواج هم بود. تجربه شخصی به من میگه هر چیزی که قابلیت تعویض کردن داشته باشه تبدیل به عشق ماندگار نمیشه! مثلاً پدر و مادر رو نمیشه جایگزین کرد و به همین دلیل عشق پدر و مادر پایداره. به نظر من در ازدواج یا هر رابطه بین پسر و دختر اگر دو طرف موقعیتهای اساسی زندگی رو با هم تجربه کنند مثل بچه داشتن یا سفرها و تجارب خاص، جایگزین کردن سخت تر میشه.
یه بحث باحال هم شد: اگر هر چیزی که قراره ازدواج بهت بده رو بتونی با مسؤولیت و عذاب کمتر داشته باشی آیا ازدواج میکنی؟

Today, I was sitting with three friends with different nationalities (German, Pakistani, Canadian) and we were having an interesting discussion about the love between man and woman. One of them who was a PhD student of Biology was trying to relate the phenomenon of love to some sort of chemical reactions ofcells and hormones. He was also strongly against “marriage”. My personal exprience tells me that anything that can be replaced will not become a true love!. For instance , we cannot replace our parrents and therefore their love is permanent. I think that if in marriage or any other type of relationship, if the partners exprience the important points of their lives together such as having kids or unique expriences and travels, the replaceing becomes harder.

One nice question: If you could have all you want from marriage without marriage and with less responsibility and less pain, would you marry?!

→ دیدگاهی بگذاریددسته‌ها: Uncategorized